تبليغاتX
به نام عالی دوست که هر چه داریم از اوست
به نام عالی دوست که هر چه داریم از اوست
حرف دل
به نام عالی دوست که هر چه داریم از اوست
خانه | آرشيو | ايميل


درباره وبلاگ
تو نباشی لحظه ها افسرده اند
شعر و احساس و جانم مرده اند
در نبود تو همیشه خاطرات
چشم من را سوی دریا برده اند

امکانات و ابزارها


آرشیــــــــو
پیــــــــــــــــوندها
پیـــــــــوندهای روزانه
طبقه بندي موضوعي
Powered by
Blogfa.com
خدايا....

فرود آمدم از بهشتت در اين باغ ويران خدايا

فرود آمدم تا نباشم جدا زين اسيران خدايا

مگر اين فراموشخانه به زير نگين شما نيست ؟

كه كس حسب حالي نپرسيد از اين گوشه گيران خدايا

پشيمانم از زر شدنها مرا آن مسي كن كه بودم

دگر باز گردان به آنم و ز اينم بميران خدايا

به جز سايه هاي ابوالهول در اين لوح وحشت عيان نيست

چه خشت و چه آينه پيش جوانان و پيران خدايا

به باغ جهانت چه بندم دلي راكه بسيار ديده است

كه حتي بهار جنانت پر است از كويران خدايا

گنه قند و ابناي آدم شكربند آيا روا بود

بر آن لوح دوزخ نوشتن برين ناگزيران خدايا

جهانت قفس بود و اين را پذيرفته بوديم

نه هم بندي روبهان بود سزاوار شيران خدايا

گرفتم بهشت است اينجا ولي كو پسند دل ما

چه داري بگويي تو آيا به دوزخ ضميران خدايا

سلام ناصرياي خوبم......

سلام به چشمهاي بسته ات سلام به قلب شكسته ات

سلام به دل تنگيهايت.....

صداي دلتنگي مرا مي شنوي

مني كه چو قاب عكسي مانده ام بر ديوارپر غبار اندوه

زمزمه هاي دلتنگي ام را به نسيم مي سپارم تا به تو برساند

آن زمان كه نگاهت را به آسمان بخشيدي چقدر گريستم و با

پر كشيدنت دل ترك خورده ام شكست.....

ناصرياي عزيزم دلتنگ صداي گرم و نگاه پر مهرت هستيم

اما خرسند از اين كه تو با سر افرازي و سينه اي مالامال

از عشق علي و محمد و آل محمد از اين دنياي فاني گذر كردي

و تا پاي جان بر سر پيمان خود با جانان ماندي و چه خوب

كه در اوج محبوبيت و نجابت و پاكي هجرت كردي و نديدي

شيطان صفتان آدم نما را.

اگر با تو به جرم عشق به خاندان محمد(ص) دشنمي مي كردند

حالا با بيشرمي با خود آنها دشمني و هتك حرمت مي كنند

و روح بلند تو تاب و تحمل اين نا مردمي ها را نداشت

كاش در اين سفر همسفرت بودم اما ناگزيرم از ماندن

از آبي دريا به روشني خورشيد رسيدم من از صداي گريه

باران تا نوازش شبنم به سوي تو پرواز كردم من از بوته

هاي سبزخيال گل سرخي چيدم تا تقديم حضورت كنم.

تولدت مبارك..........


مثل عشق

رو به ساحل رو به دريا مثل عشق

مي نوازم ني لبك را مثل عشق

رمز آبي بودنت را آسمان

مي كند تقسيم با ما مثل عشق

تا غزل اعجاز چشمت را سرود

نام سبزت شد معما مثل عشق

با تو رفتن تا به اوج آرزو

جرم سنگيني است آيا مثل عشق؟

با تو پاياني ندارم ساده ام

مثل باران مثل دريا مثل عشق


مي روي تا ساحل رويا خدا همراه تو

مي روي آن سوتر از دريا خدا همراه تو

مي روي و باد رد كفشهايت مي برد

باز هم من مي شوم تنها خدا همراه تو

موج در موج است و طوفان در كمين لحظه ها

اي دريغا كاش بودم نا خدا همراه تو

در هجوم خيس باران مي روي تنها شبي

غم مخور اما تو اي تنها خدا همراه تو

انتهاي كوچه و يك سايه ممكن نيست آه

جز تو ديدم يك نفر آيا؟ خدا همراه تو

مي روي باشد برو اما فقط يادي بكن

گريه هاي واپسينم را خدا همراه تو


[ ]
+
باز اين چه ....
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است.......

از تو چه بگويم از گلويي تشنه اما سيراب از

 خون خود
از تو چه بگويم كه لبانت نه تشنه آب كه تشنه
حق بود
و حقيقت از تو چه بگويم
كه تو از سلاله نور بودي و شرشار از عشق.
تو از جنس باران بودي و زلال.
از تو چه بگويم كه زمين تشنه بوسيدن تو بود
و آب شرمنده حضور تو و دلهاي تا ابد داغدار
از مصيبت تو.......
وقتي كه جاري مي شود اشكم به سويت
آيينه ام گل مي كند در روبرويم
خالي نمي ماند خيالم از نگاهت
يا رودها با سروها در جستجويت
آزادگي گل كرد از دستان سبزت
مردانگي پ‍‍‍ژمرد در زخم گلويت
دريا هراسان شد در آن ظهر عطشناك
آب از عطشناكي خروشان شد به سويت
السلام عليك يا ابا عبداله...
ايام سوگواري سيد و سالار شهيدان حضرت امام حسين (ع)

بر تمامي مسلمين جهان تسليت باد


[ ]
+
بيا باران

بيا باران

هوا دلتنگ باران است ومن دلتنگ اشگي گرم

ببار از آسمان امشب

دلم مست است و هستي هم

پر از گل قطره هاي داغ آتش زا

تو پر مهري و من پر درد

تو پر عشقي و من....

دلم آهنگ پر شوري صدايي نغمه اي سازي

دلم نوري تمنايي حضورروشني آبي

دلم در حسرت نور است

صداي پر تمنايي

دعاي پر ز نجوايي

بيا باران ....بيا باران

بيا شايد بشويي دل ز دلتنگي......


از جدا شدن نوشتي رو تن سرد زمستون

گفتي كه خدانگهدار تحمل سخت برامون

آخر قصه رسيديم سرنوشت كرده جدامون

اشگ نشسته تو نگامون

كابوس تلخ جدايي گر گرفته تو شبامون

روپونه هم نوشتيم مستجاب نشد دعامون


تا هميشه در انتظار....

اين ها درگير هوايي است كه بوي نمناك بغض هاي در گلو

خفته را مي دهد

در پس كوچه غريبانه ات روز ها بي محابا گريانند و از آن
          

همه خاطره قطره اشگي                        

را باور دارند كه تو در لحظه وداع تقديم كردي به انتظار ديدنت

تا هميشه                                                       

پشت پنجره                                     

سكوت خواهم نشست.......

بلكه روزي از راه برسي .... تا خانه ام بوي قدم هايت را بگيرد.


[ ]
+