تبليغاتX
 به نام عالی دوست که هر چه داریم از اوست
به نام عالی دوست که هر چه داریم از اوست
حرف دل
به نام عالی دوست که هر چه داریم از اوست

درباره وبلاگ
تو نباشی لحظه ها افسرده اند
شعر و احساس و جانم مرده اند
در نبود تو همیشه خاطرات
چشم من را سوی دریا برده اند

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات

آرشیو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آرشیو موضوعي
ای حبیب کجائی
دلم گرفته ز تنهایی ای حبیب کجایی

خوشا بحال تو کز قید و بند مهر رهایی

به انتظار که ای دیده ندیده وفایم

به عهد بسته که پائیده چشم خسته چه پائی

سپیده زد دگر ای شمع بزم غیر خدا را

سزد که مرغ شب آید ببامم و تو نیائی

چراغ محفل تاریک نیمه های شب من

دو دیده دوخته دارم بدر که کی ز در آئی

گناه آینه بخت نیست چهره سیاهست

کجائی ای مه تابان که گرد غم بزدائی

نشان جای تو دارم بکوی بی خبرانی

بهر دلی که حرمخانه شد تو خانه خدائی

چه نالی از غم تنهائی ای شکسته دل من

 

همان خوشست که در خلوتی بسوز و نوائی

 

خانه خاموش
میروی تا در پیت شور و شری ماند بجا؟
عاشقی دیوانه با چشم تری ماند بجا؟
کاش سر تا پا تو بودی آتش و من خرمنی
تا ز تو دود و ز من خاکستری ماند بجا
از من سر گشته هرگز شرح عشقم را مپرس
این چه حاصل قصه رنج آوری ماند بجا
این قدر هم بی نشان در این گلستان نیستم
در قفس شاید ز من مشت پری ماند بجا
در دلم بعد از تو ای عشق آفرین همزبان
آتشی.شوری.فغانی.محشری ماند بجا
تا تو باز آئی بجای پیکر رنجور من
خانه ای خاموش و خالی بستری ماند بجا
باز گردی آنزمان کز این همه آشفتگی
جای من تنها پریشان دفتری ماند بجا

گوهر عشق

خود ز خود راندگان خدا دیدند
بعد بیگانه آشنا دیدند
پرده داران خلوت ملکوت
برقی از نور کبریا دیدند
لب ببستند و با اشاره دست
مصلحت در سکوت ما دیدند
تو چه دانی که این نظر بازان
دیده را بستند و چه ها دیدند
نکشیدند از طبیبان ناز
دردها را چو بی دوا دیدند
جوهر فسق را عزیز و ثمین
گوهر عشق بی بهادیدند
در ستمها چو خیره تر گشتند
همه جا دشت نینوا دیدند
خلق را دانه دانه گندم و جو
دهر را سنگ آسیا دیدند
هر چه گفتند بر هدر گفتند
هر چه دیدند ناروا دیدند

تقدیر
ای وای در این دار فنا خستگی ما
چیزی نبود جز غم دلبستگی ما
چون ساعت رفتن برسد الفت هستی
صد پاره شود با همه پیوستگی ما
ما جمله اسیران من و مائی خویشیم
اینجاست همان علت صد دستگی ما
افسوس که با قید تعلق خبری نیست
ز آزادگی مطلق و وارستگی ما
نیک و بد تقدیر که تغییر پذیر است
تعبیر شود پستی و برجستگی ما
این عقربه تند زمان است که خندد
بر راه دراز و قدم آهستگی ما
در عین جوانی بشگفتند یکا یک
پیران جهاندیده ز بشکستگی ما


[ ]
+

/A>