تبليغاتX
 به نام عالی دوست که هر چه داریم از اوست
به نام عالی دوست که هر چه داریم از اوست
حرف دل
به نام عالی دوست که هر چه داریم از اوست

درباره وبلاگ
تو نباشی لحظه ها افسرده اند
شعر و احساس و جانم مرده اند
در نبود تو همیشه خاطرات
چشم من را سوی دریا برده اند

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات

آرشیو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آرشیو موضوعي
یاد او..........

 دیری است که خوش ز روی اویم

نام دگری جز او نگویم

نام خوش او کلید هر درد

درمان ز کسی جز او نجویم

با یاد خوشش روم به گلشن

یکدانه گلی جز او نبویم.......

 

ای مسافر

 مرا چون واژه هایی از برم کن

بخوان شعری و رویایی ترم کن

رفیق راه من باش ای مسافر

حریری از صداقت بر تنم کن

به هر جا شعری از یاد تو خواندم

بیا ای آشنا شاعرترم کن

 

عشق من بغض نکن بغض ما پایون می گیره

یه روزی دست زمونه تو رو از من می گیره

وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه

تو رو دیدن تو رو خواستن رو کی از من می گیره

عشق من قلب این عاشق با تو آروم می گیره

همه ناله های من از اون نگاهت دوریه

تو رو دیدن تو رو خواستن تو رو هر جا می بینم

بی تو با عشق تو من همیشه تنها می مونم

عشق من عاشقتم تکرار هر شبانته

همه حرفام به خدا از عشق و از صداقته

تو گمون کردی بری خاطره هاتم می میره

روزای رفته برام رنگ سیاهی می گیره

اگه صد بهار و پائیز برا تو گریه کنم

نمی تونم که تو رو همیشه از یاد ببرم

من همون عاشقتم تا که چشام بارونیه

همه ناله های من از اون نگاهت دوریه

 

 باران لبخند

می بارد از چشمان تو هر چند لبخند

سهمی ندارم من از این باران لبخند

تقدیر اگر نام تو را هرگز نمی گفت

شیرین نمی شد این قدر شیرین تر از قند

در شور و شوق عشق تو چون طفل نو پا

هرگز نمی گردم به روی پای خود بند

نامت کلید فتح باغ آرزوهاست

نامی چنین باید برایش خورد سوگند

 

با تو

همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم

از اینکه عاشق توام حس غرور می کنم

دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم

با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم

با تو ستاره می شوم باتو ستاره می شوم

از سایه های ملتهب همیشه می گریختم

با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم

ناجی شام شوکران با دل عاشقم بمان

به حرمت حضور تو چون تو یگانه می شوم

 

نام تو

نام تو شکوه خانه دل

ماه شب عاشقانه دل

بی تو غزلم شکفتنی نیست

ای خون به رگ ترانه دل

ابری است هوای چشم شعرم

از ناله جاودانه دل

سهم من از آسمان رویا

چشمان تو ماه خانه دل

برگرد ز کوچه های باران

پژمرد گل و جوانه دل

گفتیم ز قصه زمانه

با رهگذر شبانه دل

 

وقلب من به زیر پا

وشب دوباره آسمان پر ستاره می شود

و قلب روسیاه من که پاره پاره می شود

نمی رسد صدای من به شهر تار زندگی

و باز هم برای دل سکوت چاره می شود

زمان چه زود می رود در امتداد چشم تو

و می روند قرنها که تا هزاره می شود

بهار می رسد زراه ولی در میان تیرگی

و ترس باز رفتنش غمی دوباره می شود

سوال می کند زشب مگر ستاره مرده است؟

و پاسخ لبان شب که باز آره می شود

نگاه می کنم به تو به چشمهای خسته ات

و فال چشمهای تو که استخاره می شود

من وشب و ستاره و بهار و باز چشم تو

و قلب من به زیرپا که تکه پاره می شود


[ ]
+

/A>