یا مقلب القلوب و الابصار
یامدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
خدایا :تو که در هر حال و هر لحظه
به ما و دلها و دیده هایمان نزدیکی
تو که می توانی دلها و دیده هایمان را زیر و رو کنی
هر سال و هر روز و هر لحظه از نو
نگاه هایمان را به تماشای زیبایی خود روشن کن.
خدایا: ای که هر لحظه در حال تازه ای
و هر لحظه طرح و کارنو در می اندازی ما را کمک کن
طوری زندگی کنیم که هیچ روزمان
بادیروزمان برابر نباشد
خدایا:هر صبح و شام در هر ماه و هر فصل
و هر سال دلهایمان را با گرمی عشق
خود نرم ومهربان کن
خدایا:
ای خدای نو آوری ها
حالا که با گردش زمین و خورشید سال
ما را نو می کنی
در سال نو حال و روزمان را هم نو نوار کن.
خدایا:
تو که زمین و خورشید و ستاره ها را در
فضا می گردانی
تو که فصلها را پشت سر هم می آوری
تا در زمستان لباس
برف و باران بر تن زمین بپوشانی و در بهار از
نو متولدش کنی
تو که با بهار زمین را زندگی می بخشی و
دشت و صحرا را
سر سبز می کنی
خدایا :با تولد دوباره زمین دلهای ما را هم
دوباره زنده کن.
خدایا:
تو خوب و بخشنده ای تو اهل خیر و لطفی
تو عیبها را می پو شانی
و من سهل انگار و بی توجه ام
خدایا :تمام سهل انگاریهایم را ببخش و
چراغ هدایت را برای همیشه
پیش رویمان روشن نگه دار.
خدایا :
تو خود از سر لطف ما را به سوی خود
می خوانی و فرصت
صدا زدنت را به ما می بخشی و باز از سر
مهربانی پاسخ مانمی دهی.
خدایا:
تا همیشه فرصت صدا زدنت را به ما بده
و ما را از اجابت های مهربانه ات محروم نکن
خدایا :
تو که مهربانی و رحمت را قانون خود کرده ای
ما را یک لحظه
هم از دایره دوستی و رحمت خود دور نکن.
*بهار طبیعت و سال جدید را به تمامی شما
دوستان عزیز
تبریک و تهنیت می گوییم و امیدوارم
همه شما دوستان
به هر آرزوی مشروعی که در دل دارید
دست پیدا کنید و سال پر
بار و موفقیت آمیزی را پیش رو داشته باشید*
بیا دیباچه عشق را در دلهایمان بگشائیم و
ترنم روحنواز
محبت را در فضای دلنشین زندگی جاری سازیم.
آسمان آبی پیام مهربانی و عشق سر داده است
امواج آبی
و خروشان دریا سرود عشق می خوانند
گل سرخ رایحه
عاطفه را به وسیله نسیم به من و تو می رساند
بلبل بر
شاخسار بهار عشق و محبت را در گوش
طبیعت زمزمه
می کند پس نباشد "دل" دلی که در آن عشق
و محبت نیست.
آهنگ مهربانی
گوش کن صدایی می آید از پس ثانیه ها و
دقیقه های سرد
زمستانی صدایی می آید صدایی که با آن
طبیعت سرود
طراوت و تازگی سر داده است صدایی که
ما را به تازه
شدن محبت و عشق فرا می خواند آری
این صدای بهار است
بیایید ما هم هم آوا با بهار و طبیعت
غبار غمها کینه ها و
نا مهربانی ها را از خانه دل بزدائیم و
نگاهی نو به زندگی
داشته باشیم و دنیا را زیباتر ببینیم.
قیامت بهار
آهنگ زندگی نواخته می شود.چشمه ها
بیدار می شوند
و رودها راه می افتند دانه ها سر از خاک
بیرون
می آورند دستهای درختان پر از شکوفه
های لبخند
می شود پرستوهای مهاجر بر آسمان
پرواز را نقاشی
می کنند و در قیامتی که بهار برپا کرده
زمین دوباره
زنده می شود .
کاش بتوانیم در آنروز شگفت انگیز
به رسم درختان
چنان زنده شویم که قیامت رنگ بهار به خود بگیرد


[ ]
+ نوشته شده در ساعت18:48 توسط معصومه احمدی
بهار بهار صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی
وا بکنیم پنجره ها رو یا نه
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد
یهار اومد با یه بغل جوونه
عیدو آورد از تو کوچه تو خونه
حیاط ما یه غربیل باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه منتظر یه مهمون
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
یادش بخیر بچه گیا چه خوب بود
حیف که هنوز صبح نشده
غروب بود
آخ که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد
چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت
وا شدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
منو با حسی دیگه آشنا کرد
یه حرف یه حرف حرفای من کتاب شد
حیف که همه اش سوال بی جواب شد
دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
یه صبح تا شب دنبال آب و نون بود
بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من
مگر آن روز که در خاک شود پیکر من
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
چون که گورم بشکافند عیان می بینند
زیز خاکستر جسمم باقیست آتشی سرکش
و سوزنده هنوز
یادگاری است ز عشقی سوزان
که بود گرم و فروزنده هنوز
ای که نفست آرام بخش دلهاست
دوستت دارم
در تلالو نور می ستایمت
در آخرین لحظات تبسمی مملو از
خوشبختی بر گونه هایت پدیدار است
اکنون پرواز چه زیباست
ای که نفست آرام بخش دلهاست
سایه
بی بهارم بی جواب چشم تو
سایه ام بی آفتاب چشم تو
حال من از چشم هایم خواندنی است
من خرابم من خراب چشم تو
تا قیامت سر نگیرم ن ز خواب
گر ننوشم از شراب چشم تو
گفتمت بی دیدن تو نیستم
گفتی:آیم من به خواب چشم تو
من پر از باغ گلم پروانه ام
من چو غنچه در رکاب چشم تو
صدای پای بهار می آید
صدای همهمه های خوشبختی
صدای "ماندگار"یک رویا
که می برد از یاد غصه و غم را
صدای ممتد احساس می آید
صدای رویش سبزینه های نو رس باغ
صدای جوشش چشمه سار زلال
که از "تو"یادگار مانده برای خیال
صدای جاوید عشق می آید
صدای قصه پرداز بهترین فردا
که دل بسپاری به نغمه فردا
هوای بارانی
و من بی تو تنهام وبی تو مثل
دل بی ترانه خاموش
و بی تو مثل سکوتی پر از هوای نگفتن
و بی تو من که پرم از هوای بارانی
چقدر بی تو برای غزل کمم امشب
چقدر بی تو برای رسیدنم ....نارس
چقدر بی تو برای شکستنم....تنها
و بی تو من پائیز
و بی تو من خسته
تویی فقط با دل من آشنای هر روزی
تویی که مثل غزل تا همیشه سرشاری
چقدر بی تو کمم ای تکامل خوشرنگ
دریا
کلبه ام پنجره ای باز به دریا دارد
"خوب من"منظره خوب تماشا دارد
ساختم آینه ای را به بلندای خیال
تا خودت را به تماشای خودت وادارد
راز گیسوی تو دنیای شگفت انگیزی است
که به اندازه صد فلسفه معنا دارد
گوش کن خواسته ام خواهش بی جایی نیست
اگر آیینه دستت بشوم جا دارد
ادامه مطلب
[ ]
+ نوشته شده در ساعت17:46 توسط معصومه احمدی




