تبليغاتX
 به نام عالی دوست که هر چه داریم از اوست
به نام عالی دوست که هر چه داریم از اوست
حرف دل
به نام عالی دوست که هر چه داریم از اوست

درباره وبلاگ
تو نباشی لحظه ها افسرده اند
شعر و احساس و جانم مرده اند
در نبود تو همیشه خاطرات
چشم من را سوی دریا برده اند

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات

آرشیو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آرشیو موضوعي
پرواز

می خواهم پرواز کنم

به عشق چشمان مهربانت

تا آن سوی سالهای با تو بودن

سفر آغاز کنم

ولی افسوس

پرهایم

به میله های تنم گره خورده است

بالهایم را می گذارم

دلم را به سویت پر می دهم

 

پنجره

من از این پنجره ها دلگیرم

تو کجا پنجره ای را دیدی

که تنش رو به زمین باز شود

و به سان قفسی تنگ

دل ما را ز خودش دور کند

پنجره راهرو خورشید است

پنجره پنجره نیست

چشم این خانه تنهاست

که به آن دور افق می نگرد

وبه آن رهگذر خانه به دوش

به سحر خیزی تو به خدا می نگرد

پنجره همدم تنهایی شبهای من است

و سخن می گویم

از رهش با مهتاب

با پنجره با شبتاب

و خدا می داند که چقدر غمگینم

که دل پنجره ام تنگ شده

و شده چون زندان

میله هایش از سنگ

دل تنهای مرا می شکند

پنجره حاصل معماری یک عاشق بود

پنجره سیب که نیست

باید در پنجره اسراف کنیم

تا دل عاشق بیچاره ما شاد شود

پس بیا پنجره را باز کنیم

 

 آه

آه در نگهت رویاییم دریابم

رود بی پروایم تنها سویت آیم

گفتم از عشق تو آهو سر و سامان گیرم

باید اینک ز غمت راه بیابان گیرم

بی تو تنها شده ام تاب و توانم رفته است

سخت رسوا شده ام نام و نشانم رفته است

و چنان اشگ شقایق تو زلالی

مثال یک آرزوی دور و محالی

 

ساحل خیال

روی ماسه های داغ ساحل خیال من می روی

می گذاری رد پایی از خودت

طرح این خیال خوش

روی دل به یادگار مانده است

من تو را روی عرش واژه ها نشانده ام

قصه ها نوشته ام

من تو را

اوج این خیال سبز نشانده ام


[ ]
+

/A>