زندگی بازیچه ایست ای یار
در ره سعی و همت بشتاب
زندگی را در سرای آخرت دریاب
کاروان عشق در راه است
بار تقوا را به دوش افکن
از ره دلبستگی بر خیز
زندگی...
زندگی یعنی چه؟ یعنی اسب همت تا ختن
در کنار تن به روح خود پرداختن
بر توکل تکیه کردن با کمال سعی خویش
بر خدا پیوستن و غیر خدا نشنا ختن
سوختن در آفتاب شعله بار رنجها
در میان کوره های امتحان بگداختن
شمع وحدت در شبستان وجود افروختن
پر چم تو حید را بر قله ها افراختن
رفتن ورفتن ز مرز نقص تا اوج کمال
از نهالی بوستان و ز قطره در یا ساختن
دل از این ویرانسرا بر کن
زندگی در رفتن است ای دوست
مرگ ما آغاز بیداریست
این سخن حق است باور دار
راه را ره توشه ای باید کوله بار خویش را بردار
تو کوچ کردی
تو کوچ کردی و من بی تو در غروب پائیز
به گریه راه سپردم میان نم نم باران
ز آشنایی خود با تو یاد کردم و زان پس
غریب وار گذشتم ز کوچه های بهاران
شب وداع تو چون اشک من ز دیده فرو ریخت
به سقف روشن نیلی ستاره بود هزاران
تو ای پرنده ی تنها به سوی دشت پریدی
کجا به گوش تو خواهد رسید ناله ی یاران؟؟؟
