به اوج قله ايمان رسيدي
تو نور عشق و عطر نو بهاري
تو معناي صفاي روزگاري
نديدم هرگز از تو مهربانتر
کجا يابم ز تو شيرين زبانتر
تو يي آن گل که در گلدان نشسته
دل من همچو گلدان شکسته
*****
تو آن مرغي که در صحرا پريده
من آن صيدي که صحرا را نديده
ز پيش ما سبک رفتار رفتي
ز شهر ما پرستو وار رفتي
سفر کردي به اقليم جدايي
که ز چنگش نمي يابم رهايي
نصيبم زين سفر افسرده حاليست
به هر جا مي روم جاي تو خاليست
اميد از برم رفتي که رفتي
زچشمان ترم رفتي که رفتي
بود چشم اميدم تا قيامت
ميان قصه ها دنبال نامت
فراق دوست جان را مي گدازد
صداي دوست دل را مينوازد
اگر چه بانگ تو از راه سيم است
صدايت در لطافت چون نسیم است
*****
به تو مي انديشم
اي سراپا همه خوبي
تک وتنها به تو مي انديشم
همه وقت وهمه جا
من به هر حال که باشم به تو مي انديشم
