لطف او در همه احوال نگهدارش باد
دست من گر برسد بر در آن قصر بلند
سر مادر کنف سایه دیوارش باد
یوسفی بود وز چاه آمد وبر ماه رسید
آسمان با زر خورشید خریدارش باد
از تن خسته ی ما گر چه توان رفت ولی
به سلامت همه دم دیده ی بیمارش باد
گلبنی بود که در پا ی کسی خار نخواست
هر که جز گل بزند بر سر او خوارش باد
ناگهان دست من از دامن او شد کوتاه
هر کجا پای نهد دست خدا یارش باد
به دعا می طلبم تا مگر آن سرو بلند
بر بلندای زمان شو کت بسیارش باد
*****
زکوچه باغ گذر کردم و صفای تو دیدم
قدم قدم همه جا روی گل به جای تو دیدم
نسیم عطر پراکن وزید از سر دیوار
نفس نفس زدم و عطر دلگشای تو دیدم
تو از تبار گلی رنگ و بوی گل به تو ماند
به هر کجا که گلی دیدم آشنای تو دیدم
نوای مرغ غزلخوان چو از درخت بر آمد
به نغمه های دل انگیز او نوای تو دیدم
نگه به نزهت گلها تو را به یاد من می آورد
به کوچه باغ اگر رفته ام برای تو رفتم
گل و شکوفه اگر دیده ام برای تو دیدم
