عاشقی آتش به جانم روز وشب
هر شب و روزم به لبها نام توست
گل بر آید از دهانم روز و شب
گرد شمع یاد تو پر میزنم
عاشق پروانه سانم روز و شب
آتشم اشکم فروغم کاش من
باهمین حالت بمانم روز و شب
خام ماندن در توانم نیست لیک
سوختن را می توانم روز و شب
یاد تو هر لحظه میهمان من است
نازنینا میزبانم روز و شب
ماهی در تور اگر دیدی به عمر
آنچنانم آنچنانم روز و شب
در حصار زندگی زندانیم
روز را از شب ندانم روز و شب
بلبلی چون من نبیند روز گار
لحظه لحظه نغمه خوانم روز و شب
می رود با گریه ها یعقوب وار
نام یوسف بر زبانم روز و شب
بر سر خوان عنایت های دوست
تا قیامت میهمانم روز و شب
تا چه خیزد از زبان و دست من
در مسیر امتحانم روزو شب
