تبليغاتX
به نام عالی دوست که هر چه داریم از اوست
به نام عالي دوست
حرف دل
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
دیوانه شو
  از جنون بگذر بیا فرزانه شو

  بادل دیو آشنا بیگانه شو

   چون خدا گفتی کمال از او بخواه

  گر صدف جستی پی دردانه شو

  پیش شمعش کرم ابریشم مباش

  پیله ها را بشکن و پروانه شو

  تا که بیرون از سرایی غافلی

  قفل را بشکن درون خانه شو

  دیده را بگشا حقیقت جوی باش

  فارغ از افسون هر افسانه شو

  از شراب تلخ سر مستی مخواه

  جام دل بر گیر و خود میخانه شو

  از محبت باتو هم پیمان نبود

     

  آنکه گفتت:بر سر پیمانه شو

  دین به دنیا می فروشی؟ شرم کن

  وای از این دیوانگی فرزانه شو

   بال بگشا سوی صحراهای دور

   کاهلی بس کن برون از لانه شو

   نیک بختی زیر پای سعی توست

   ننگ خواهی؟ساکن کاشانه شو

   یا بیا با عاقلان فرزانه باش

   یا برو با غافلان دیوانه شو

                                   *****

 کارم این است که شبها به خیال تو بگریم

 گاهی از رنج خود و گه ز ملال تو بگریم

  قطره  ی اشک تو را دیدم و در گریه نشستم

  چه صفا ییست که با اشک زلال تو بگریم

  باید از این همه غم سر به بیابان بگذارم

  تابه حال دل دیوانه و حال تو بگریم

 

  چه کنم ؟غیر خیالی نبود دیدن رویت

   

چاره آن است که هر شب به خیال تو بگریم

دوش گفتی:مگر از عشق من این گونه ملولی؟

وای از این درد که باید به سوال تو بگر یم

                                      *****

 شب من با گل یاد تو چراغانی بود

 مجلسی گرم از آن دست که می دانی بود

 آمدی از در و لبخند زدی مست نشاط

 تاجی از نور تو را بر پیشانی بود

 اختران پیش نگاهت همه چون ریگ سیاه

 ماه در مکتب تو طفل دبستانی

 روی خود را ز سر چو می گر داندی

 ماه از مشغله ی آینه گر دانی بود

 تار گیسوی تو بی زمزمه در چنگ نسیم

 مرغ لبهای تو در کار غزل خوانی بود

 ساعتی بودی و چو رویا رفتی

 حیف و صد حیف نشاط دل ما آنی بود

 ناگهان یاد من آمد که تو از ما دوری

 دلم آن لحظه از این رنج به ویرانی بود

 عطر و مهتاب و گل و شمع و نوای چنگ

 راستی جای تو خالی که چه میهمانی بود

 روح ما بود چو پروانه و عکس تو چو شمع

 جمع ما بی سر زلفت به پریشانی بود

 چشم ما آینه بر پنجره ی سبز بهار  

 لیک در پرده ی دل ابر زمستانی بود

 همه لبخند درو غین به لب و شادنما

 بی تو در خاطر ما غصه پنهانی بود

 وه چه مهمانی تلخی به فراق تو گذشت

 حاصل مجلس ما بی سر و سامانی بود

 اختر اشک به یاد تو به مژگان بنشست

 چشم من در شب غم غرق چرا غانی بود

+ نوشته شده در 7:11 توسط معصومه احمدی.
===================
معصومه احمدی متولد ماه فروردین و شهر تهران دارای مدرک تحصیلی دیپلم انسانی هستم اگر پیشرفتی در وبلاگم میبینید مدیون راهنمایی های دوستانی هستم که مرا در این کار یاری کردند و البته هنوز هم به یاری این دوستان نیازمندم...